آدمی نمیداند!
-
تاریخ: 1405/7/5 ساعت: 10:40
آدمی نمیداند؛ شاید گاهی خیال میکند خیلی چیزها را میداند، اما در حقیقت، هیچ نمیداند. زندگی گاهی چنان بیخبر مسیرت را تغییر میدهد که وقتی یک روز از خواب بیدار میشوی، میبینی در جایی هستی که دیگر به آن میگویی «خانه»؛ گلدان هایت را روی طاقچههایش گذاشتهای، کتابهایت را در قفسههایش چیدهای، هوا...
در تتهایی هایم برایش گریستم
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 12:25
آری! من هنوزم عاشق او هستم اگرچه او مرا رها کرد، من هنوزم چشمانش را می پرستم و در خلوتم به او می اندیشم و در تنهایی هایم، در یادبود یک خاطره اش و در سکوتم برایش می گیریم و اشک میریزم. او را همچون لطف خدا، همچون باران سعا...می دانم که این حس من است که او را زیبا و بزرگ جلوه می دهد و در حقیقت او آن چن...
چه بنویسم
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 12:25
چه بنویسم؟گاهی آدم چقدر برای هیچ خودش را له می کند، چقدر داشته های خود را برایش میریزاند و همهی خود را نادیده می گیرد تا آن هیچ را داشته باشد، حس کند و به رخ همه بکشاند. و دنیا چقدر پر از این هیچ های بیهوده است که ما آن را پر و بال پرواز داده ایم و بزرگش ساخته ایم. چقدر حماقت کرده ایم و نامش را گذا...
چه بنویسم؟
-
تاریخ: 1402/1/31 ساعت: 13:01
گاهی آدم چقدر برای هیچ خودش را له می کند، چقدر داشته های خود را برایش میریزاند و همهی خود را نادیده می گیرد تا آن هیچ را داشته باشد، حس کند و به رخ همه بکشاند. و دنیا چقدر پر از این هیچ های بیهوده است که ما آن را پر و بال پرواز داده ایم و بزرگش ساخته ایم. چقدر حماقت کرده ایم و نامش را گذاشتیم عشق! م...
باید سپاسگزار بود!
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 12:46
به خود که مینگرم؛ در مییابم که زندگی چقدر به سرعت می گذرد و هر روز یک خاطره جدید و یک واقعه جدید را درج دفترچه زندگیم می نمایم و اینجاست که دیگر سعی می نمایم شاد باشم و بخاطر خود و عزیزان خود تمام سعی خود را کنم تا همانی که برایم مناسب ترین است، باشم و خود بودن مناسب ترین برای بهترین و مناسب بودن، ا...
زخم ناسور
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 12:46
زحمی ام، گاهی در این زحم می سوزم و می سوزانم و خیلی رنج می برم، در موقع شادی، در موقع روبرو شدن با یک یادگار یا یک چیزی شبیه به یک خاطره؛ به ناچار غمگین می شوم و رنج میبرم و غمگینی وصف ناشدنی قلب و سراسر وجودم را میگیرد و این همه بخاطریست که زخمی ام و این زخم را از او دارم، سالهاست این زخم را از او ...
در تتهایی هایم برایش گریستم!
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 12:46
بعضی ها و بعضی چیزها؛ آرزوی داشتن اش زیباتر از داشتن اش است. ما برای بعضی ها چنان جایگاه خدا گونه ای در ذهن مان میسازیم که انگار هیچ کسی شبیه او نیست حتی خودش. اگر با خودش باشیم و پیشتر برویم به مرور زمان متوجه می شویم که آرزوی داشتن اش خیلی زیباتر از داشتن خودش است. در رویاهایمان او را می پرستیم و ...
اگه تو مال من بودی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:03
اگه تو مال من بودیاگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کردپرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرداگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسیدمجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسیداگه تو مال من بودی هم
بی خیال همه، خودت ارزشمندتری!
-
تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 23:50
یک روز می خواستم با فرار کردن موضوع را حل کنم و این کار خود را این گونه توجیه می کردم که من تجربیات نو یاد گرفتم از اشتباهات خود و به یک جای دیگر رفته و همه چیز را از نو شروع می کنم. اگرچه شاید این تو
آخرین نامه
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 9:36
آخرین نامه این آخرین واژه های است که برای تو با این همه آشفتگی مینویسم و می خواهم که خاطراتت را به باد فنا دهم و تو را در عمیق ترین نقطه قلبم که تنها ردپای توست؛ مدفون کنم. این را میدانم که دور ریختن
قضاوت های نا عادلانه با افکار نیمه برهنه
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 9:36
قضاوت های نا عادلانه با افکار نیمه برهنه شاید شنیده باشید که می گویند از افراد آگاه نترسید که می توانند منطق داشته باشد اما از افراد نیمچه آگاه بترسید که یک مقدار میفهمند اما درک کرده نمی توانند و ه
لمس کن
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 9:36
لمس کن! کلماتی را که برایت مینویسم تا بخوانی و بفهمی که چقدر جایت خالیست! تا بدانی نبودنت آزارم میدهد لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان که از قلبم به قلم و کاغذ میچکد لمس کن گونه هایم را
بشنو از من که حکایت می کند
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
دغدغه های زندگی گاهی چه کم رنگ می شود که بوی هویتش را از دست می دهد انگیزه ها چه ضعیف می شود که حرکت پاها را متوقف می کند اراده ها؛ چه سُسُت می شود که مشعل اراده بودنش را گم می کند و دراین میان، در این میان من وتو چه سخت آشفته و گسیخته می شویم که سخت می توان باور کرد که آیا این واقعا ماییم؟ ما؟ شنید...
افزايش کاربران شبکه هاى اجتماعى به دور از جنجال نبوده است
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
شکیلا "کجابی" شبکه هاى اجتماعى بخصوص "فيس بوک"، تاثير عمده در ارتباطات انلاين دارد؛ اما افزايش فيس بوک ها به نام هاى مستعار "عجيب و غريب"؛ سبب ايجاد بی اعتمادی، ترويج فساد، توهين و افترا در ميان کاربران شبکه های اجتماعی شده است. فيس بوک، با نام های مستعار از بدو ورود آن در افغانستان مروج بوده است؛ چ...
سهم من
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
سهم من از زندگی یک نفس بود که به حنجرهی تو گرهش زدم، سهم من از زندگی یک لبخند بود که به امید تو باختمش، سهم من از روزگار یک پیروزی بود که به نام تو شکستش دادم، سهم من از هر واژه یک ادا بود که به یاد تو بغضش کردم، سهم من؛ سهم من از این سرگذشت یک واژه بود "آزادی" که با تو در قفسش کردم. دیگر هیچ ام، پو...
اگر بیایی!
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
اگر بیایی! شاید روزی بیایی؛ اما چه سودی؟ که دیگر دیده نخواهم داشت تا لبریز تماشایت شوم چه سود که دیگر جوانی و زیبایی نخواهم داشت که در قدومت بریزم و محو زیبایی بی منتها کنم ات چه سودی که دیگر آن احساس سرشاری اوج زندگی را نخواهم داشت که در وجودت رخنه کنم چه سود که دیگر آن شر و شعف گذشته را نخواهم داش...
تو غلط میکنی
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
و غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینه را غرق تماشا ببری مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم گور بابای دلی را که بـــه اغوا ببری چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم به چه حقی مثلا شهرت لیلا ببری به من اصلا چه که مهتابی و موی تو بلند چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری بخورد توی سرم پیک سلامت بادت آه...
خشم آتشین
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
خشم آتشین میلرزید، دستانم چون بید ضعیف خزانی لرزان؛ که تن عریانش را بادهای موسومی به تاراج میبرد؛ میلزرید دستانم اما نه ز باد بل ز حسرت آن همه احساسم در نامهها که در آتش سوزان به تاراج میرفت و حتا سوزش آتش که دستانم را نوازش میکرد، حس نمیکردم. آنروز، آنروز در چشمانم موج از نفرت نسبت به احساس رقت آور...
تو هنور هم همانی
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
تو هنوز هم همانی که من صدها بار قول رسیدن برایش را داده ام، حتا بیشتر از این ها وعده ماندن پایش را داده ام، تو نمیدانی شاید هم حق داشته باشی که ندانی؛ اما من به این ندانستن هایت هم احترام دارم و آنرا دوست دارم چون نور خورشید، چون گرمای یک امید که در قلب یخ زده ام رخنه میکند، دوست دارم همانند هر موج ...
نامه به آنی که هرگز نخواندش!
-
تاریخ: 1397/8/6 ساعت: 11:28
خوبم! نمیدانم که از کجا شروع کنم و چگونه شروع کنم اما میدانم که برای از تو نوشتن همیشه شروع وجود دارد که مرا تا عمق هستی و عشق حقیقی میبرد و از این بابت واقعن ازت سپاسگزارم. میدانی سخت است که برایت از جدایی ها بنویسم و بگویم که دیگر راه های ما از هم جدا میشود اما مجبورم که این کار را کنم و از جدایی ...